روزها خیلی زود سپری شدند ؛ چشم به هم زدیم هفت روز گذشته بود و دیگه باید با مدینه وداع می کردیم . روز آخر خیلی سخت گذشت ، حتی بقیع باز نشده بود که برای وداع بریم . دلم خیلی گرفته بود ، این هفت روز خیلی به اینجا یعنی بقیع و مسجدالنبی وابسته شده بودم . نمی تونستم خداحافظی کنم . برای رفتن به مسجد شجره و محرم شدن آماده شده بودیم . همه جلوی در هتل بودند ، یکی از مسئولین اونجا مداحی می کرد و این اشکهای بچه ها بود که سرازیر می شد و کسی توانایی ساکت کردن بچه ها رو نداشت . شنیده بودم وداع با مکه سخته اما ... نمی دونم دلم تو مدینه گیر کرده بود ؛ تو بقیع ، تو مسجدالنبی ، تو بین الحرمین . اینکه یه روزی پیامبر و دخترشون حضرت زهرا تو این شهر و احتمالا تو این مکانهایی که من قدم می ذارم ، قدم گذاشتند احساس خوبی بهم می داد . وقتی با مدینه وداع می کنی اونجاست که با خودت می گی کاش بیشتر قران می خوندم ، ای کاش بیشتر مسجدالنبی می رفتم ، ای کاش از فرصتهام استفاده ی بهتری می کردم و ای کاش .... ما رو از زیر قران رد کردند و راهی مسجد شجره شدیم . تو اتوبوس هم نمی تونستم جلوی اشکام رو بگیرم ؛ اگه این سفر آخرم باشه ، اگه دیگه منو دعوت نکنند ، اگه ...
از همشون خواستم دوباره منو دعوت کنند و اینکه قول میدم این دفعه بنده ی بهتری باشم . اتوبوس به راه افتاد و کم کم زیبایی های مدینه از جلوی دیدگانم محو شد و درون قلبم جای گرفت .
مدینه صفا بخش جان و دلم ، فراق تو مشکل ترین مشکلم ، دریغا که همچون نسیم سحر ، مرا زود بگذشت عمر سفر .
می رم از شهر مدینه الوداع داغ دل مونده به سینه الوداع
ای مدینه شهر سیمای رسول ای مدینه تربت پاک بتول
قربون دسته گلای پرپرت با دلی شکسته میرم ز برت
خدا حافظ خداحافظ مدینه
نوشته شده توسط نویسنده در یکشنبه 31 شهریور1387 ساعت 18:42 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
بقیع
اهل تسنن و وهابیت
زیارت دوره
وداع با مدینه
مسجد شجره
طواف خانه یار
مکه ، کعبه ، امام زمان
مکانهای استجابت دعا و زیارت دوره
خداحافظ ای حرم امن الهی
خاطره
حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست
آماده شدن برای زیباترین سفر
یاد ما هم باش
جده
سلام بر تو ای رسول خدا
مدینه
مسجدالنبی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY