اصلا حال خوبی نداشتم ، مدام فکر می کردم اگه اسمم در بیاد ، مشکلی که دارم ، طاقت نیاوردم و رفتم خونه . ظهر شده بود ؛ وضو گرفتم و ایستادم برای نماز . رکعت آخر نماز ظهر بودم که برام پیام اومد . نمازم که تموم شد گوشی رو نگاه کردم دیدم شماره ی دوستم بود ( همونی که اول در موردش گفتم ) ، نوشته بود : حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست . فهمیدم اسمم دراومده چون می دونستم برای قرعه کشی رفته بود . بغض راه گلوم رو گرفت ، نمی تونستم خودم رو کنترل کنم ، اشکهام بی اختیار سرازیر شدند، باورم نمی شد که خدا این بنده ی سر تا پا گناه رو به خونش دعوت کرده باشه . سجده رفتم و خدا رو شکر گفتم ، همون وقت یاد مشکلم افتادم با خودم گفتم اگه نشه چی و دوباره بغض و اشک امونم نداد . هم خیلی خوشحال بودم و هم خیلی ناراحت . همون موقع تصمیم گرفتم که تا جایی که امکان داره تلاشم رو برای رفع مشکلم بکنم و بقیه اش با خودش . خودش که از احوال همه بنده هاش خبر داره ،حالا که دعوتم کرده حتما مشکل منم در نظر گرفته . افکار مختلفی توی ذهنم در جریان بود اما بدون کوچکترین نظمی . توکل کردم به خودش که بهترین تکیه گاهم بود . نماز عصرم رو شروع کردم ، وسط نماز ، گوشیم زنگ خورد و بعد از چند تا زنگ قطع کرد . نمازم که تموم شد شماره رو نگاه کردم حدس زدم از دانشگاه باشه که دوباره گوشی زنگ خورد . جواب دادم دیدم یکی از مسئولین دانشگاه بود . گفت اسمت برای عمره دراومده و باید تا شنبه مشخص کنی که میای یا نه.
فراموش کردم اینو بگم که پدر و مادرم یا بهتر بگم تو فامیلای مادرم ( درجه یک ) ، کسی تا به حال عمره یا حج نرفته و اینم یکی از مشکلاتم بود اما می دونستم که پدر و مادرم راجع به این موضوع کوچکترین حرفی ندارند و قبلا هم ازشون شنیده بودم که می گفتند هر چی قسمت باشه همون می شه ، فعلا که قسمت ما نشده .
هر چی فکر کردم دیدم مشکلی که دارم رو نمی شه نادیده گرفت ، بنابراین شنبه با ناراحتی تمام رفتم و انصرافم رو اعلام کردم . بعد از ظهر دوستم رو دیدم ، بهم تبریک گفت ، موضوع رو براش گفتم و همینطور مشکلم رو . بهم گفت نباید اسمت رو خط میزدی ،بعد از کمی صحبت ، دوستم منو قانع کرد که مشکلت رو میشه حل کرد . با مادرم تماس گرفتم و حرفهایی که بین منو دوستم رد و بدل شده بود رو براش تعریف کردم و مادرم هم گفت توکل به خدا ، برو اسمت رو درست کن . منم با خوشحالی ،از دوستم بابت راهنمایی هاش تشکر کردم و رفتم و اسمم رو درست کردم . مسئو لش ازم پرسید: اومدنت حتمیه ؟ گفتم بله ان شاء ا... . یه سری فرم بهم داد تا پر کنم و براشون ببرم . از همون روز دنبالشو گرفتم تا بتونم مشکلم رو حل کنم . تحت هیچ شرایطی امیدم رو از دست ندادم و در آخرین لحظه ای که می خواستم مدارکم رو تحویل بدم ، مشکلم رفع شد . یه دنیا خوشحال شدم تو پوست خودم نمی گنجیدم .
نوشته شده توسط نویسنده در پنجشنبه 28 شهریور1387 ساعت 12:31 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
بقیع
اهل تسنن و وهابیت
زیارت دوره
وداع با مدینه
مسجد شجره
طواف خانه یار
مکه ، کعبه ، امام زمان
مکانهای استجابت دعا و زیارت دوره
خداحافظ ای حرم امن الهی
خاطره
حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست
آماده شدن برای زیباترین سفر
یاد ما هم باش
جده
سلام بر تو ای رسول خدا
مدینه
مسجدالنبی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY