شب دیر وقت خوابیدم ، خوابم نمی برد ، ذهنم خیلی مشغول بود ،چهره ی پدر بزرگ و مادر بزرگم که موقع خداحافظی اشک تو چشماشون حلقه زده بود و التماس دعا داشتند مدام جلوی نظرم ظاهر می شد . به پدر و مادرم فکر می کردم که واقعا لطف خیلی زیادی در حق من کرده بودند و با کمک اونا می تونستم توی جوونی به این سفر برم و اینکه ان شاء الله به زودی این سفر قسمت اونا هم بشه ، به اونایی فکر می کردم که وقتی بهشون گفتم عازم این سفرم اشک تو چشماشون جمع شده بود و بدون کوچکترین کلامی ، می شد حرف دلشون رو از تو چشماشون خوند، به فردا و به سفری که در پیش داشتم فکر می کردم ، به اینکه من لیاقت این سفر رو نداشتم و خدا به من خیلی محبت کرده و اینکه هیچ وقت نمی تونم اونطور که شایسته هست شکر این نعمتش رو به جا بیارم و در طی سفرم این موضوع برام کاملا آشکار شد که این نعمت از اونی هم که فکرش رو می کردم بزرگتر بود . حالا دل من بی تاب سفر تو ، دل دل میکند از همین راه بعید .
قرار بود ساعت 7 صبح فرودگاه باشیم . زمانی که اونجا رسیدیم مدیر و معاون کاروان رو دیدم ؛ کارتهای شناسایی رو به بچه ها دادند ، بعد از یه مدت مدیر کاروان اومدن پیشم و بهم گفتن مثل اینکه یه مشکلی پیش اومده و بلیط برات صادر نشده برو فلان قسمت و منتظر باش . وقتی این حرف رو شنیدم دلم هوری ریخت . پیش خودم گفتم از بین این همه جمعیت فقط بلیط تو باید مشکل داشته باشه و صادر نشده باشه ، ببین چه کار کردی که خدا از دعوتش پشیمون شده ، نزدیک بود اشکام سرازیر بشه ولی چون خواهرم پیشم بود جلوی خودم رو گرفتم . مدیر کاروان گفتن چیز خاصی نیست درست میشه . من با خواهرم به همون قسمت که مدیر کاروان گفته بودن رفتیم ، یه نفر دیگه هم مثل من بلیط براش صادر نشده بود ؛ یه ذره آروم شدم . ساعت پرواز 10 بود و تا بلیط برای ما صادر بشه و مشکل رفع بشه ، فکر می کنم ، ساعت 45: 9 شد . البته تو این حین که ما منتظر بودیم هم مدیر کاروان و هم معاون کاروان چندین بار اومدند تا ببینند مشکل برطرف شده یا نه . زمانی که کارمون درست شد از اونایی که برای بدرقه ام اومده بودند خداحافظی کردم و ساکم رو برداشتم و با مدیر کاروان و اون دختر خانم با آسانسور به قسمت بالا رفتیم . مادرم و بقیه هنوز پشت شیشه بودند برگشتم و براشون دست تکون دادم دیگه باید می رفتم دیگه رسما سفرم شروع شده بود . پس از چند دقیقه سوار هواپیما شدیم . ساعت 15 : 10 بود که هواپیما به مقصد فرودگاه جده از زمین بلند شد .
نوشته شده توسط نویسنده در پنجشنبه 28 شهریور1387 ساعت 12:36 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
بقیع
اهل تسنن و وهابیت
زیارت دوره
وداع با مدینه
مسجد شجره
طواف خانه یار
مکه ، کعبه ، امام زمان
مکانهای استجابت دعا و زیارت دوره
خداحافظ ای حرم امن الهی
خاطره
حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست
آماده شدن برای زیباترین سفر
یاد ما هم باش
جده
سلام بر تو ای رسول خدا
مدینه
مسجدالنبی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY