<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>امروز گذشت</title>
<link>http://ayande313.blogfa.com/</link>
<description>ما گدایان کوی خداییم</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 27 May 2009 18:13:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اسلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده ...</title>
<link>http://ayande313.blogfa.com/post-20.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;شهادت دخت گرامی پیامبر اسلام،حضرت فاطمه زهرا (ع)، بر تمامی مسلمین جهان تسلیت باد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i28.tinypic.com/fc43g2.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 27 May 2009 18:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ayande313&amp;postid=20</comments>
<dc:creator>ayande313</dc:creator>
<guid>http://ayande313.blogfa.com/post-20.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>لحظه های حضور ...</title>
<link>http://ayande313.blogfa.com/post-19.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دوباره پرواز می کنم به لحظه های حضور ، لحظه هایی که با یاکریم های خانه ی یار بال می زدیم . لحظه هایی که غریب بود و بوی باران می داد ، آن لحظه ها و روزها گذشتند . روزهایی که در آغوش یار بودم و به خاطره ها پیوستند ، خاطراتی که روشن تر از هر خاطره ای در صفحه ی وجودم نقش بسته به رنگ عشق و به رنگ خوبی ها و اکنون با مرور آن روزها نوری بر دلم می تابد و روحم وسعت می یابد ، دلم برای آن روزها و لحظه های بی تابی ، بی تاب است .  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Sep 2008 15:24:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ayande313&amp;postid=19</comments>
<dc:creator>ayande313</dc:creator>
<guid>http://ayande313.blogfa.com/post-19.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خداحافظ ای حرم امن الهی ...</title>
<link>http://ayande313.blogfa.com/post-18.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;هفت روز مکه هم مثل چشم بر هم زدنی گذشت ؛ روز وداع رسید . می گویند اگر در سه رکن کعبه نماز بخوانی و یک رکن به ودیعه بگذاری به زودی باز می گردی . برای طواف وداع به مسجدالحرام رفتیم . وداع کردیم و به هتل بازگشتیم اما دلم طاقت نیاورد و به سمت مسجد رفتم و دوباره طوافی دیگر و وداعی دیگر ، نمی شد از آنجا دل کند ، بعد از طواف به سجده رفتم و با خدای خود راز و نیاز کردم باید هر چه زود تر به هتل بر می گشتم ؛ بلند شدم و در حالی که اشکهایم بر گونه هایم جاری بود ، آرام آرام به سمت در خروجی رفتم . نمی توانستم از کعبه ، از قبله ام جدا شوم ؛ کمی می رفتم و باز می ایستادم و به کعبه می نگریستم برای آخرین بار با نگاهی پر از دلتنگی و حسرت با کعبه وداع گفتم و از مسجد خارج شده و به سمت هتل رفتم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                               خداحافظ ای حرم امن الهی  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Sep 2008 15:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ayande313&amp;postid=18</comments>
<dc:creator>ayande313</dc:creator>
<guid>http://ayande313.blogfa.com/post-18.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مکانهای استجابت دعا و زیارت دوره</title>
<link>http://ayande313.blogfa.com/post-17.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مکانهایی که در آن دعا استجابت می شود :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سنگ حجرالاسود که آنرا یمین خدا ( دست راست خدا ) در دنیا می  دانند . بین حجرالاسود و در خانه ی خدا که به آن حطیم یا ملتزم گویند . حجر اسماعیل که می گویند 70 تن از انبیاء ، اسماعیل و هاجر در آن دفن هستند و به روایتی مدفن حضرت آدم (ع ) است . رکن مستجار یعنی جایگاهی که دیوار کعبه شکافته شده و حضرت علی در خانه ی کعبه متولد شده ونیز صفا و مروه .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در مکه نیز یک روز زیارت دوره داشتیم ؛ غار ثور ، عرفات ، کوه جبل الرحمه ، منا ، مشعر ، کوه نور که غار حرا در آن واقع است اما باز هم لیاقت دیدن غار حرا را نداشتیم و مدیر کاروان اجازه ی رفتن به آنجا را ندادند و تنها تا پای کوه رفتیم . قبرستان ابی طالب و نیز شعب ابی طالب که در پشت مسجدالحرام زمانی که از درهای صفا  و مروه بیرون می روی قرار دارد که البته دیگر از آن کوهها خبری نیست و آسفالت شده است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در مسجدالحرام تنها بردن دوربین اشکال داشت اما گوشیهای دوربین دار نه و بازرسی به شدت مدینه نبود . به همین دلیل یک روز تصمیم گرفتیم که با خود دوربین ببریم ؛ به جلوی در ورودی رسیدیم اینجا بیشتر مردها بازرسی می کنند ، من دوربین خو دمو تو دستم و زیر چادر گذاشتم و خیلی راحت جلو رفتم ، اما اون متوجه شد و برمون گردوند ما هم رفتیم بیرون اما وقتی سرشون گرم شد از یه در دیگه که هیچ کسی جلوش نبود داخل رفتیم و سریع چادرامون رو عوض کردیم با چه مکافاتی موقعی که می خواستیم بیایم بیرون عکس گرفتم اما ظاهر نشد البته دوستم هم گرفته بود که اون ظاهر شد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یه بار که تو مسجد داشتم بی هوا راه می رفتم تا یه جای خلوتی رو برای قران خوندن پیدا کنم یه دفعه دیدم یه آقای عرب دستش رو آورده جلو و داره به سمت من میاد ، تازه متوجه شدم که اون داشته نماز می خونده و من هم از جلوی اون رد شده بودم ؛ سریع رفتم کنار تا نکنه یه وقتی دعوا بشه .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Sep 2008 15:20:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ayande313&amp;postid=17</comments>
<dc:creator>ayande313</dc:creator>
<guid>http://ayande313.blogfa.com/post-17.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مکه ،  کعبه  ، امام زمان ...</title>
<link>http://ayande313.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مکه بر خلاف مدینه که مسطح بود ، پستی و بلندی های زیادی داشت و بعضی از خونه ها و هتل ها بر روی کوه بنا شده بود . روزهای بعد برای نمازهای یومیه و همینطور طواف مستحبی به مسجدالحرام می رفتیم . صبح ها و همینطور بعد از نیمه شب و گاهی قبل از نماز عصر مسجد خلوت میشد و میتونستی راحت طواف کنی . شبهای مسجدالحرام خیلی خوب بود هوا تا حدی خنک می شد ، خلوت هم که بود ، میتونستی راحت با خدای خودت درد و دل کنی . حتی زمانی که به کعبه نگاه می کردی آروم میشدی . نماز خوندن تو مسجدالحرام خیلی با صفاست مخصوصا شبا اونم نمازی که تو صحن مسجد و زیر آسمون خونده بشه ؛ وقتی قنوت که میری کعبه یعنی همون قبله ی تمام مسلمونا اونجایی که سالها به طرف اون نماز می خوندی درست روبروت قرار می گیره اونم با فاصله ی خیلی کم و اینجاست که واقعا احساس میکنی خدا فقط داره به حرف های تو گوش میده . بقول یکی می گفت خدا همه جا هست اما چگالی خدا تو مسجدالحرام خیلی بیشتره و من هم چنین احساسی داشتم . سعی می کردم از فرصت هام استفاده کنم و قرانم رو بخونم اما متأسفانه سعادت با من یار نبود و از این بابت خیلی ناراحت شدم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امام محمد باقر فرمودند : کسی که در مکه قران را ختم کند نمی میرد ، مگر آنکه رسول خدا را می بیند و جایگاه خود در بهشت را مشاهده می کند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امام زمان روح کعبه است ، در طواف باطن قبله را جستجو کن . نباید سرت را برگردانی ، یادت باشد امام عسگری (ع) تنها امامی است که به حج مشرف نشده اند ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از آنجایی که شنیده بودم امام زمان جمعه ها برای طواف به مکه می آیند و اینکه ماه رجب هم بود ؛ روز جمعه بعد از دعای ندبه و صرف صبحانه مستقیم به مسجدالحرام رفتم و مشغول طواف کردن شدم ؛ دعای فرج را زیر لب زمزمه می کردم و چشمانم مدام در جستجو بود ، اما ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      به  کعبه  روی  نهادم  طواف  روی  تو      کردم             کنار    بیت     خدا     آرزوی    تو   کردم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      در   استلام   حجر   جای   دست     تو   دیدم            ز  پرده ی  حرم  احساس  بوی  تو  کردم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      چو با خدای تو گفتم سخن ، سخن ز  تو  گفتم            به   بزم  خلوت  معبود  گفتگوی  تو  کردم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;      اگر چه  قبله ی  من  کعبه  بود  وقت    عبادت             اما نگه به کعبه و روی دل بسوی تو کردم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Sep 2008 15:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ayande313&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>ayande313</dc:creator>
<guid>http://ayande313.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طواف خانه یار ...</title>
<link>http://ayande313.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ساعت 2:15 به مکه رسیدیم ، هتل قرطبه ، قرار شد فردا بعد از صرف صبحانه به مسجدالحرام برای انجام طواف بریم . اولین کاری که زمان ورود به اتاق انجام دادیم ، این بود که روی آینه ها رو پوشوندیم . فردا صبح غسل کرده ( غسل احرام مستحب است اما وضوی آن واجب ) و همراه کاروان به مسجدالحرام رفتیم . معماری مسجدالحرام با مسجدالنبی متفاوت بود و همینطور سنگهایی که استفاده شده بود ؛ با این حال مسجدالحرام بسیار باشکوه بود . بیرون مسجد روحانی کاروان کمی صحبت و راهنمایی کردند و سپس به داخل مسجد رفتیم ؛ همه ی سرها رو به پایین بود ، کم کم جلو می رفتیم ، چند پله پایین آمدیم و در نهایت روحانی کاروان گفتند که می توانیم سرمان را بلند کنیم . سرم را بالا آوردم و کعبه ، با آنهمه جلال و شکوهش درست مقابل دیدگانم قرار داشت ؛ مات و مبهوت بودم دوست داشتم همینطور کعبه را نظاره کنم . چه آرامشی . به سجده رفتم و خدای بزرگ را بابت این لطف زیا دی که در حق من کرده بود شکر کردم ؛ می گویند زمانی که کعبه را برای اولین بار می بینی سه آرزویت براورده می شود ؛ می دانم اولین آرزویم فرج امام زمان (عج) بود و بقیه ی حاجاتم برای همه ی افرادی بود که به یاد می آوردم که اول پدر و مادر و خانواده ام بودند .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پروانه وار گرد خانه ی یار چرخیدیم تا در این چرخش و جنبش ناخالصی ها از گوهر وجودمان زدوده شود . به مسعی رفتیم و به یاد هاجر هفت بار مسیر بین صفا و مروه را طی کردیم . و بعد تقصیر ؛ و دوباره هفت دور طواف نساء و در آخر دو رکعت نماز طواف در پشت مقام ابراهیم و بعد حاجی شدیم . رسول خدا می فرمایند : پس آنگاه که هفت دور گرداگرد خانه ی خدا طواف کردی تعهد و یادی نزد خدا خواهی داشت که حضرت حق پس از آن شرم میکند تو را عذاب کند ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در طول اقامتمان در مکه یک بار دیگر هم به همراه عده ای از بچه ها و البته روحانی کاروان محرم شدیم و طواف به جا آوردیم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Sep 2008 15:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ayande313&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>ayande313</dc:creator>
<guid>http://ayande313.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مسجد شجره</title>
<link>http://ayande313.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به مسجد شجره رسیدیم . واقعا زیبا بود . تعداد زیادی از بچه ها در محوطه ی مسجد با لباسهای احرام همه یکدست سفید به چشم می خوردند . ما هم محرم شدیم و آماده برای انجام اعمال . لبیک گفتیم به امید اینکه خداوند هم به ما لبیک بگوید و نه لا لبیک . البته این درخواست زیادی بود از طرف من - بنده ی گنهکار خدا -  لبیک گفتم اما با دلهره ، با التماس و در حالی که اشک در چشمانم حلقه زده بود از خدا می خواستم که به من لا لبیک نگوید . پس از خواندن نماز مغرب و عشاء به سمت مکه حرکت کردیم .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Sep 2008 15:13:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ayande313&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>ayande313</dc:creator>
<guid>http://ayande313.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وداع با مدینه ...</title>
<link>http://ayande313.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روزها خیلی زود سپری شدند ؛ چشم به هم زدیم هفت روز گذشته بود و دیگه باید با مدینه وداع می کردیم . روز آخر خیلی سخت گذشت ، حتی بقیع باز نشده بود که برای وداع بریم . دلم خیلی گرفته بود ، این هفت روز خیلی به اینجا یعنی بقیع و مسجدالنبی وابسته شده بودم . نمی تونستم خداحافظی کنم . برای رفتن به مسجد شجره و محرم شدن آماده شده بودیم . همه جلوی در هتل بودند ، یکی از مسئولین اونجا مداحی می کرد و این اشکهای بچه ها بود که سرازیر می شد و کسی توانایی ساکت کردن بچه ها رو نداشت . شنیده بودم وداع با مکه سخته اما ... نمی دونم دلم تو مدینه گیر کرده بود ؛ تو بقیع ، تو مسجدالنبی ، تو بین الحرمین . اینکه یه روزی پیامبر و دخترشون حضرت زهرا تو این شهر و احتمالا تو این مکانهایی که من قدم می ذارم ، قدم گذاشتند احساس خوبی بهم می داد . وقتی با مدینه وداع می کنی اونجاست که با خودت می گی کاش بیشتر قران می خوندم ، ای کاش بیشتر مسجدالنبی می رفتم ، ای کاش از فرصتهام استفاده ی بهتری می کردم و ای کاش ....  ما رو از زیر قران رد کردند و راهی مسجد شجره شدیم . تو اتوبوس هم نمی تونستم جلوی اشکام رو بگیرم ؛ اگه این سفر آخرم باشه ، اگه دیگه منو دعوت نکنند ، اگه ... &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از همشون خواستم دوباره منو دعوت کنند و اینکه قول میدم این دفعه بنده ی بهتری باشم . اتوبوس به راه افتاد و کم کم زیبایی های مدینه از جلوی دیدگانم محو شد و درون قلبم جای گرفت .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مدینه صفا بخش جان و دلم ، فراق تو مشکل ترین مشکلم ، دریغا که همچون نسیم سحر ، مرا زود بگذشت عمر سفر .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                      &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                                                   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                          می رم از شهر مدینه   الوداع     داغ دل مونده به سینه الوداع &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                         ای مدینه شهر سیمای رسول     ای   مدینه  تربت  پاک   بتول &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                         قربون   دسته   گلای    پرپرت      با  دلی شکسته میرم ز برت &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                 خدا حافظ خداحافظ مدینه&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Sep 2008 15:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ayande313&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>ayande313</dc:creator>
<guid>http://ayande313.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زیارت دوره </title>
<link>http://ayande313.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; تمام صفای مدینه به مسجدالنبی و بقیعش هست ؛ اگه یه روز اونو نبینی دلت سخت براش تنگ میشه . با اینکه مرداد ماه بود، گرمای مدینه اذیت نمی کرد . نور آفتاب مخصوصا نزدیکای ظهرروی سنگهای محوطه ی مسجدالنبی می تابید و انعکاسش می خورد تو چشمام . با این حال بازم نمی شد ازش دل کند ؛ دوست داشتم برم اونجا ؛ صبح ، ظهر ، شب . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نماز خوندن تو مسجدالنبی یه حال و هوای دیگه ای داره ؛ موقع نماز جمعیت بسیار زیادی به داخل مسجد هجوم می آوردند به طوری که گاهی ممکن بود برای نماز خوندن جا کم بیاری ؛ مخصوصا برای ما ، چون اونجا نمیشه از مهر استفاده کنیم و ترجیحا و تا جایی که امکان داره باید رو سنگ مسجد ، یعنی جایی که فرش نشده نماز بخونیم . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روایات زیادی در فضیلت این مسجد قابل ذکر است . از جمله روایتی از رسول خدا که می فرمایند : نماز در مسجد من برابر با ده هزار نمازی است که در مساجد دیگر خوانده می شود مگر مسجدالحرام که نماز در آن افضل می باشد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مسجدالنبی مسجدی است که بعد از مسجدالحرام شریف ترین مسجد است . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روحانی کاروان گفتند که مدینه تنها شهری هست که می تونی روزه بگیری ؛ سه روز روزه ی حاجت و اگر این سه روز مصادف با اول ، دوم و سوم رجب باشه و اینکه چهار شنبه ، پنج شنبه و جمعه  هم باشه خیلی خوبه . خدا به من این سعادت رو داد که اونجا سه روز روزه ی حاجت بگیرم که البته درست با روزایی که روحانی گفته بودند یکی شد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;روبروی باب بقیع تا قبرستان بقیع فاصله ایست که همان کوچه ی بنی هاشم معروف بوده . همان کوچه ی باریک که داغ دل شیعه رو تازه می کنه . سعودی ها در طرح توسه ی حرم ، بسیاری از مکانهای قدیمی رو ویران کرده اند که محله ی بنی هاشم نیز جزء آن مکانهاست  .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تو مدینه یه روز زیارت دوره داشتیم ؛ یعنی اینکه برای بازدید از مکانهای مذهبی و تاریخی به اطراف می رفتیم . اولین جایی که رفتیم قبرستان احد بود . دوباره تاریخ زنده شده بود ؛ کوه احد در مقابل ما قرار داشت درست پشت قبرستان . در اینجا حمزه عموی پیامبر و بسیاری از شهدای اسلام دفن شده اند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; مساجد سبعه ؛ که از جمله آنها ، مسجد ذوقبلتین ، مسجد حضرت زهرا ، مسجد امام علی ، مسجد سلمان ، و مسجد فتح بود .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  مسجد شیعیان و مسجد قبا هم رفتیم که هر دوی اینها درختان نخل زیادی داشتند ؛ در مسجد شیعیان این درختان پر از خرما بود و نمای زیبایی را به محوطه ی مسجد می داد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; به مشربه ی ام ابراهیم ، که مادر امام رضا در آن مکان دفن شده اند ، هم رفتیم اما با درهای بسته روبرو شدیم و بناچار از همونجا فاتحه ای برای اون خانم قرائت کردیم .   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  مدینه شهر قشنگی بود البته ظاهرش نبود که آدم رو جذب می کرد بلکه اون ستاره هایی که تو خودش جا داده بود و همینطور تاریخ اون بود که آدم رو مجذوب خودش می کرد . مسجدالنبی ، بقیع ، قبرستان احد ... هر کجا که قدم می ذاشتی ناخودآگاه تاریخ برات زنده می شد . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعد از برگشتن از زیارت دوره برای ادای نماز به مسجد رفتیم . چون رفته بودیم زیارت دوره  ، دوربینم رو با خودم برده بودم و زمانی که به در مسجد رسیدیم یادم اومد . نمی ذارن موبایل دوربین دار به داخل مسجد النبی ببری چه برسه به دوربین ؛ بازرسی هم بی کم و کاست انجام میشه و هیچ چیزی از دستشون در نمیره . اذان رو گفته بودند و تا من میرفتم هتل و دوربین رو می ذاشتم دیر می شد . به خدا توکل کردم و همین طور از خود پیامبر خواستم که یه لطفی در حق من بکنند . قبلا بازدید هاشون رو دیده بودم اونا حتی کیف کفشمون رو هم می دیدند برای همین یه کم دلهره داشتم اما رفتم و واقعا خدا و پیامبر به من لطف کردند ؛ بچه هایی که با من بودند از تعجب فقط شاخ در نیاوردند . در هر صورت به خیر گذشت . رفتیم سمت روضه که خلوت تر بود . نماز خوندیم و بعد کمی قران تلاوت کردیم ؛ زمانی که قصد بیرون اومدن رو داشتیم ، به دوستام گفتم حالا که دوربین  داریم حیفه یه عکس نگیریم ؛ بچه ها موافقت کردند و با مراقبت اونا یه عکس گرفتم ؛ بعد از گرفتن عکس با اینکه خیلی دقت کرده بودیم که دوربینی اونجا نباشه – بالای اکثر ستونهای مسجد دوربین نصب بود – اما درست روبروی من یه دوربین بود برای همین با عجله چادرامون رو عوض کردیم و پا به فرار گذاشتیم .&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Sep 2008 15:09:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ayande313&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>ayande313</dc:creator>
<guid>http://ayande313.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اهل تسنن و وهابیت </title>
<link>http://ayande313.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اهل تسنن جمع بین دو نماز را جائز نمی دانند ؛ مگر در موارد خاصی . بنابراین برای ادای نماز ، پنج بار به مسجد می رفتیم . برای هر نماز دو بار اذان - تقریبا با فاصله ی یک ربع - گفته می شد ، در اذانها اشهد ان علی ولی الله ونیز حی علی خیر العمل را نمی گفتند و اگر اشتباه نکنم برای اذان صبح به جای حی علی خیر العمل ، الصلوه خیر من النوم می گفتند ، نماز جماعت با این جمله ی امام جماعت که می گفت : &quot; استووا واعتدلوا صفوفکم &quot; ، آغاز می شد ؛ سوره را بدون بسم الله الرحمن الرحیم شروع می کردند و نیز بعد از حمد همه آمین می گفتند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زمانی که اذان شروع می شد همه مغازه ها را می بستند و اکثرا به سمت مسجد می آمدند . برای نماز شب هم اذان گفته می شد ؛ حدودا یک ساعت قبل از اذان صبح و چیزی که توجه من را بسیار جلب کرده بود حضور جمعیت زیاد حتی برای نماز شب بود و اینکه آنها بچه های خردسال را نیز با خود به همراه می آوردند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از دیگر اعتقادات اهل سنت می توان به این موضوع اشاره داشت که آنها ممکن است حتی در حالی که پای خود را دراز کرده اند قران بخوانند اما با قرار دادن قران روی زمین به شدت مخالفند و نیز عبور افراد از جلوی نماز گزار را موجب بطلان نماز می دانند و با این موضوع برخورد می کنند . &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اعتقاد وهابی ها بر این است که لمس و بوسیدن ضریح و کلا مکانها و اشیاء متبرکه شرک است . وهابیت زیارت قبور را برای زنان حرام می داند و از این کار نهی می کند و زیارت قبور ائمه و توسل به آنها را بت پرستی می دانند و شیعیان را به هزاران دلیل بی بنیاد کافر می شمارند . آنها با برخی ادعیه ی تشیع مانند زیارت عاشورا ، دعای توسل ، جامعه کبیره و ... مشکل دارند که دلیلش لعن های موجود در این ادعیه هاست که نثار بنی امیه و بنی عباس و ... می شود ؛ به همین دلیل مأمورهای سعودی – که شرطه نام دارند – با زائرانی که در حال قرائت این ادعیه باشند برخورد می کنند . لذا هر چه &lt;A href=&quot;http://www.alshia.com/&quot; target=_blank&gt;اطلاعات یک مسلمان &lt;/A&gt; از مذهب و ریشه ی اصلی عقایدش بیشتر باشد ، مسلما قدرت دفاع و معرفی بهتری از دین خود را خواهد داشت .  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Sep 2008 11:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ayande313&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>ayande313</dc:creator>
<guid>http://ayande313.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
